تبليغاتX
شوق رهایی

شوق رهایی

اندیشه ، آزادی ، دمکراسی ، حقوق بشر ، انقلاب مخملی

 

۲۷ تیر‌ماه ۱۳۶۷، خمینی، با‌ پذیرش قطعنامه‌ ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد به جنگ ۸ ساله‌ ایران و عراق خاتمه داد. او خود پذیرش قطعنامه را به "نوشیدن جام زهر" تعبیر کرد.

 

یرواند آبراهامیان، تاریخ ‌نگار ایرانی تبار، آغاز فشار و سرکوب در زندان‌ها را ۲۸ تیرماه ، یعنی درست یک روز پس از پذیرش قطعنامه آتش‌ بس می‌داند. او می‌گوید:

 

« در نخستین ساعات روز جمعه، ۲۸ تیرماه ۱۳۶۷ (۱۹ ژوئیه ۱۹۸۸)، حصارهای آهنی بر گرد زندان‌های اصلی در سرتاسر ایران کشیده شد دروازه‌ها بسته و تلفن‌ها قطع شد. تلوزیون‌ها را از برق کشیدند و از توزیع نامه‌ها، روزنامه‌ها و بسته‌های دارویی (در زندان‌ها) خودداری ورزیدند. ساعات ملاقات منحل شد و بستگان زندانیان را از حول و حوش زندان‌ها پراکنده ساختند. به زندانیان دستور داده شد، که در سلول‌های خود باقی بمانند و از صحبت با نگهبانان و کارگران افغانی خودداری کنند. رفت‌وآمد به مکان‌های عمومی، مانند درمانگاه‌ها، کارگاه‌ها، قرائت‌خانه‌ها، تالارهای تدریس و حیاط‌ها ممنوع شد.»

 

از طرفی بر اساس روایت بازماندگان، از جمله ایرج مصداقی، اعدام‌ها در زندان اوین چند روزی زودتر آغاز شده‌ بود.

 

 

نامه احمد و جواب نامه توسط خمینی / مربوط به قتل عام تابستان ۶۷

 

متن نامه خمینی / نامه بدون تاریخ که دستور قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ می باشد:

" بسم ‏الله ‏الرحمن ‏الرحيم‏

از آنجا كه منافقين خائن به هيچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه مى‏گويند از روى حيله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پيدا كرده‏اند، و با توجه به محارب‏بودن آنها و جنگهاى كلاسيك آنها در شمال و غرب و جنوب كشور با همكاريهاى حزب بعث عراق و نيز جاسوسى آنان براى صدام عليه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استكبار جهانى و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتداى تشكيل نظام جمهورى اسلامى تاكنون، كسانى كه در زندانهاى سراسر كشور بر سرموضع نفاق خود پافشارى كرده و مى‏كنند محارب و محكوم به اعدام مى‏باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با راى اكثريت آقايان حجه‏الاسلام نيرى دامت ‏افاضاته (قاضى شرع) و جناب آقاى اشراقى ) دادستان تهران) و نماينده‏اى از وزارت اطلاعات مى‏باشد، اگر چه احتياط در اجماع است، و همين طور در زندانهاى مراكز استان كشور راى اكثريت آقايان قاضى شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات لازم‏الاتباع مى‏باشد، رحم بر محاربين ساده‏انديشى است، قاطعيت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديدناپذير نظام اسلامى است، اميدوارم با خشم و كينه انقلابى خود نسبت به دشمنان اسلام رضايت خداوند متعال را جلب نمائيد، آقايانى كه تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شك و ترديد نكنند و سعى كنند [اشداء على الكفار] باشند. ترديد در مسائل قضائى اسلام انقلابى ناديده ‏گرفتن خون پاك و مطهر شهدا مى‏باشد. والسلام.

روح‏الله الموسوى الخمينى ‏ "

 

در پشت نامه بالا احمد پسر خمینی نوشته است :

" پدر بزرگوار حضرت امام مدظله‏العالى‏

پس از عرض سلام، آيت ‏الله موسوى‏اردبيلى در مورد حكم اخير حضرتعالى درباره منافقين ابهاماتى داشته‏اند كه تلفنى در سه سوال مطرح كردند:

۱-  آيا اين حكم مربوط به آنهاست كه در زندانها بوده‏ اند و محاكمه شده ‏اند و محكوم به اعدام گشته ‏اند ولى تغيير موضع نداده‏اند و هنوز هم حكم در مورد آنها اجرا نشده است، يا آنهايى كه حتى محاكمه هم نشده‏اند محكوم به اعدامند؟

۲-  آيا منافقين كه محكوم به زندان محدود شده‏ اند و مقدارى از زندانشان را هم كشيده ‏اند ولى بر سرموضع نفاق مى‏باشند محكوم به اعدام مى‏باشند؟

۳-  در مورد رسيدگى به وضع منافقين آيا پرونده‏هاى منافقينى كه در شهرستانهائى كه خود استقلال قضائى دارند و تابع مركز استان نيستند بايد به مركز استان ارسال گردد يا خود مى‏توانند مستقلا عمل كنند؟

فرزند شما، احمد "

 

زير اين نامه خمینی نوشته است:

" بسمه ‏تعالى‏

در تمام موارد فوق هر كس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حكمش اعدام است، سريعا دشمنان اسلام را نابود كنيد، در مورد رسيدگى به وضع پرونده‏ها در هر صورت كه حكم سريعتر انجام گردد همان مورد نظر است.

روح‏الله الموسوى  "

 

آیت الله منتظری که از این مکاتبات با خبر میشود برای موسوی اردبیلی ، که درآن زمان رئیس شعبه عالی قضایی بود پیغام میدهد که :

 

" مگر قاضی های شما اینها را به ۵ یا ۱۰ سال زندان محکوم نکرده اند، مگر شما مسول نبوده اید، آن وقت تلفنی به احمد آقا میگویید که اینها را مثلا در کاشان اعدام کنند یا در اصفهان. شما خودت میرفتی با آنها صحبت میکردی که کسی که مثلا مدتی در زندان است و به ۵ سال زندان محکوم شده و روحش هم از فعالیتهای منافقین خبر دار نبوده چطور ما او را اعدام کنیم. " 

 

 

آیت الله منتظرى در آن زمان در نامه معروف خود به خمينى می نویسد :

 


" ‏بسم الله الرحمن الرحيم


‏محضر مبارك آيت الله العظمى امام خمينى مد ظله العالى 


ظرفيت همه زندانهاى كشور حدود‏ ‏سى هزار نفر است در صورتى كه زندانيان ايران اعم از عادى و سياسى و مواد مخدر‏ ‏حدود نود الى صد هزار نفر است يعنى تقريبا سه برابر، امكانات غذائى و بهداشتى‏ ‏و دوائى بسيار كم ، امكانات آموزشى تقريبا صفر، و زندانبانها نوعا افراد‏ ‏جاهل و يا تند خو و داراى عقده بودند كه غير از فحش و كتك منطق ديگرى نداشتند،‏ ‏و بالاخره زندانها در شرف انفجار بود كه من دخالت كردم و در اثر پيگيرى خيلى‏ ‏بهتر شده است ; ولى افراد تند و وارثان امثال لاجوردى منتظر استشمام نظر بيت‏ ‏حضرتعالى هستند تا خشونتها را از سرگيرند و مىگويند خشونت نظر امام مد ظله‏ ‏است زيرا لاجوردى نماينده معظم له بود و او اين روش را مىپسنديد.

‏آيا مى
دانيد در زندانهاى جمهورى اسلامى به نام اسلام جناياتى شده كه هرگز‏ ‏نظير آن در رژيم منحوس شاه نشده است ؟!‏ ‏آيا مىدانيد عده زيادى زير شكنجه بازجوها مردند؟ آيا مىدانيد در زندان‏ ‏مشهد در اثر نبودن پزشك و نرسيدن به زندانيهاى دختر جوان بعدا ناچار شدند‏ ‏حدود بيست و پنج نفر دختر را با اخراج تخم دان و يا رحم ناقص كنند؟!‏ ‏آيا مى
دانيد در زندان شيراز دخترى روزه دار را با جرمى مختصر بلافاصله پس‏ ‏از افطار اعدام كردند؟
‏آيا مىدانيد در بعضى زندانهاى جمهورى اسلامى دختران جوان را به زور تصرف‏ ‏كردند؟ آيا مىدانيد هنگام بازجوئى دختران استعمال الفاظ ركيك ناموسى رائج‏ ‏است ؟ آيا مىدانيد چه بسيارند زندانيانى كه در اثر شكنجه هاى بى رويه كور‏ ‏يا كر يا فلج يا مبتلا به دردهاى مزمن شده اند و كسى به داد آنان نمى رسد؟

‏آيا مىدانيد در بعضى از زندانها حتى از غسل و نماز زندانى جلوگيرى كردند؟

] لازم به توضیح است که زندانیانی را که بخواهند سنگسار کنند ، قبل از سنگسار غسل می دهند و بعد کفن پیچ می کنند و بعد سنگسار می کنند. [


‏ ‏آيا مى
دانيد در بعضى از زندانها حتى از نور روز هم براى زندانى دريغ داشتند،‏ ‏اين هم نه يك روز و دو روز بلكه ماهها؟‏ ‏آيا مىدانيد برخورد با زندانى حتى پس از محكوميت فقط با فحش و كتك بوده ؟

‏آيا مىدانيد در جمهورى اسلامى بر خلاف آنچه در فقه خوانديم نه جان مسلمان‏ ‏محترم است و نه مال او، قاضى حكم مىكند مال او را بدهيد خانه او را بدهيد‏ ‏كسى گوش نمى كند مخصوصا اگر در تصرف بنيادهاى انقلاب باشد؟! و افراد شوراى‏ ‏عالى قضائى هم از ترس يكديگر و يا ترس از تلفنهاى مقامات و يا جو سازيهاى‏ ‏غلط بر اين همه خلاف شرعها به وسيله سكوت صحه مىگذارند؟.


حدود هشت سال است با خشونت و اعدام زياد و بازداشت زياد و مصادره هاى بيجا‏ ‏حكومت كرديم و به جائى نرسيديم ، ... يك دختر بچه پانزده ساله خام را اعدام‏ ‏يا حبس ابد ، يا يك بدبخت راننده ساواك يا باغبان شاه يا اشرف حتى خانه نشيمن‏ ‏او را هم بگيريم ، يا شش هزار باغ تهران و حومه را مصادره يا توقيف كنيم و‏ ‏در اثر اهمال كارى بخشكانيم و صاحب باغ با رعب و وحشت و با عشق به ايران در‏ ‏اروپا و آمريكا و تركيه ظرف شوئى يا گدائى كند، و تنها كسى كه از اين مصادره‏ ‏ها بهره نبرد مستضعفين بودند.
‏ ‏

‏والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته ‏

۱۷/۷/۱۳۶۷ حسينعلى منتظرى " 

 

 

شکنجه ها و رفتارهای وحشیانه ای که بر زندانیان به ویژه بر دختران باکره  در آن مقطع اعمال شده است بنا بر گفته بازمانده گان آن دوره غیر قابل انکار است.

 

 

متن نامه حاكم شرع دادگاه انقلاب اسلامي خوزستان حجه الاسلام احمدي به خميني در مورد چگونگي اجراي حكم درباره منافقين، مورخه ۲۳/۵/۱۳۶۷

 

"بسمه تعالي

حضرت آيت الله العظمي امام خميني دامت بركاته

با عرض سلام، در رابطه با حكم اخير حضرتعالي راجع به منافقين گرچه اينجانب كوچكتر از آنم كه در اين باره صحبتي بكنم ولي از جهت كسب رهنمود و من باب وظيفه شرعي و مسئوليت خطيري كه در تشخيص موضوع به عهده ميباشد معروض ميدارد كه بر سر نفاق بودن يا پافشاري بر موضع منافقين، تفسيرها و تحليلهاي گوناگوني ميشود و نظرها و سليقه ها بين افراط و تفريط قرار دارد كه به تفصيل خدمت حاج احمد آقا عرض كردم و از تكرار آن خودداري ميشود. من باب مثال در دزفول تعدادي از زندانيان به نامهاي طاهر رنجبر - مصطفي بهزادي - احمد آسخ و محمدرضا آشوع با اينكه منافقين را محكوم ميكردند و حاضر به هر نوع مصاحبه و افشاگري در راديو و تلويزيون و ويدئو و يا اعلام موضع در جمع زندانيان بودند، نماينده اطلاعات از آنها سئوال كرد شما كه جمهوري اسلامي را بر حق و منافقين را بر باطل ميدانيد حاضريد همين الان به نفع جمهوري اسلامي در جبهه و جنگ و گلوگاهها و غيره شركت كنيد، بعضي اظهار ترديد و بعضي نفي كردند، نماينده اطلاعات گفت اينها سر موضع هستند چون حاضر نيستند كه در راه نظام حق بجنگند. به ايشان گفتم پس اكثريت مردم ايران كه حاضر نيستند به جبهه بروند منافقند؟ جواب داد حساب اينها با مردم عادي فرق ميكند و در هر صورت با راي اكثريت نامبردگان محكوم شدند فقط فرد اخير در مسير اجراي حكم فرار كرد. لذا خواهشمند است در صورت مصلحت ملاك و معياري براي اين امر مشخص فرماييد تا مسئولين اجرا دچار اشتباه و افراط و تفريط نشوند.

حاكم شرع دادگاه انقلاب اسلامي خوزستان - محمد حسين احمدي

رونوشت : حضرت آيت الله العظمي آقاي منتظري مدظله "

 

 

 

آیت الله منتظری نامه ایی دیگر به خمینی مینویسد و در آن گفته های حاکم شرع یکی از استانهای کشور را نقل می کند :

 

" سه روز قبل قاضی شرع یکی از استانهای کشور که مرد مورد اعتمادی میباشد با ناراحتی از نحوه اجرای فرمان حضرت عالی به قم امده بود. میگفت مسئول اطلاعات یا دادستان ( تردید از من است) از یکی از زندانیان برای تشخیص این که سر موضع است یا نه پرسید، تو حاضری سازمان منافقین را محکوم کنی؟ ، گفت آری، پرسید حاضری مصاحبه کنی؟ ، گفت آری، پرسید حاضری برای جنگ عراق به جبهه بروی؟ ، گفت آری، پرسید حاضری روی مین بروی؟ ، گفت مگر همه مردان حاضرند روی مین بروند، وانگهی از من تازه مسلمان نباید این همه انتظار داشت. گفت معلوم میشود تو هنوز سر موضعی، و با او معامله سر موضع انجام داد، و این قاضی شرع میگفت من هر چه اسرار کردم تصمیمات به اتفاق آرا باشد و اکثریت پذیرفته نشد، و نقش اساسی را همه جا مسئول اطلاعات دارد و دیگران عملا تحت تاثیر میباشند... . "

 

آیت الله منتظری با نیری - قاضی شرع اوین ، اشراقی - دادستان و پور محمدی - نماینده وزارت اطلاعات ملاقات میکند ، وی در خاطراتش زمان این دیدار را اول محرم آن سال مصادف با 23 مرداد 1367 عنوان می کند و می نویسد :

 

" به آنها گفتم الان محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگه دارید. آقای نیری گفت ما تا الان ۷۵۰ نفر را در تهران اعدام کرده ایم ، ۲۰۰ نفر را هم به عنوان سر موضع از بقیه جدا کرده ایم  کلک اینها را هم بکنیم بعد هر چه بفرمائید. " 

 

 

احمد منتظری پسر آیت الله منتظری در آذر ماه سال ۸۴ در پی انتشار بیانیه سازمان دیده بان حقوق بشر در مورد نقش مصطفی پورمحمدی در اعدامهای سال ۶۷ در گفتگو با بخش فارسی رادیوB.B.C ، درستی این مکاتبات را تائید کرد.

 

نقش وزیر کشور و وزیر اطلاعات در نقض گسترده حقوق بشر (بیانیه سازمان دیده بان حقوق بشر) :

http://hrw.org/persian/docs/2005/12/15/iran12247.htm

 

 

آیت الله منتظری در کتاب خاطرات خود تعداد اعدامهای گروهی را بین ۲۸۰۰ تا ۳۸۰۰ نفر دانسته، اما مخالفان جمهوری اسلامی رقمی بسیار بیش از این بیان می کنند.

 

سازمان عفو بین‌الملل لیستی متشکل از ۲۵۰۰ نام را منتشر کرده‌است و از طرفی تا کنون ۴۴۷۸ نفر از اسامی قربانیان در سایت عصر نو جمع آوری شده است :

http://asre-nou.net/1383/khordad/29/ko/m-asami-gatlha.html

 

 

 

                                                     گل های پرپر شده ۶۷


                                              به داغداران، دادخواهان ۶۷

                                                           

                                            پوستر نابستان ۶۷ (آرتا داوری)

 

 

خانم مینا انتظاری که در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۷ از زندان بیرون آمد، میگوید :

 

"زمینه اعدامهای گسترده از مدتها قبل چیده شده بود. او می گوید لاجوردی بارها به بند ما آمد و گفت ما اگر حس کنیم که ۲ ساعت دیگر نظام ما در حال فروپاشی است، ۱ ساعت قبل از آن همه شما را از بین میبریم. ما نمیگذاریم که زندانی سیاسی بماند و برود بیرون قهرمان بشود… .

 

... در پاییز سال ۶۶ همه ما را جمع کردند و از ما سوالاتی کردند. از قبیل جرم شما چیست؟ ، نظر شما در مورد سازمانتان چیست؟، نظرتان نسبت به نظام چیست؟، اگر آزادتان کنیم جبهه میروید؟، روی مین میروید؟  و تمام زندانیان را دسته بندی کردند. همانجا فهمیدیم که رژیم یک برنامه ای دارد. چون در اواخر ۶۴ و اوایل ۶۵ همه ما را منتقل کردند به زندان اوین... . "

 

دکتر رضا غفاری از زندانیان جان به در برده دهه ۶۰ و نویسنده کتاب ( خاطرات یک زندانی از زندانهای جمهوری اسلامی) در این مورد می گوید :

 

" ...  قتل عام مسئله ای نبود که رژیم بدون حساب و کتاب وارد این کار شود. قبل از این مرحله، قطعنامه سازمان ملل در قطع جنگ توسط خمینی باید قبول می شد ، رژیم با تمامیت خود یک برنامه کامل برای اعدام زندانیان در دستور کار خود گذاشته بود و از ۶ ماه قبل این برنامه را به اجرا گذاشته بود و از یک زندان به زندانهای دیگر میرفتند و میگفتند خمینی کمیته عفو تشکیل داده و این کمیته از ما سوالهایی میکردند و به بند خود ما در گوهر دشت آمدند، من در بند ۱ سلول ۸ بودم و ۴-۳ ماه قبل از این اعدامها سوالهای مختلفی از ما میکردند و میگفتند کمیته عفو خمینی میخواهد تصمیم بگیرد که دیگر زندانی سیاسی در زندانها نباشد... او می گوید کسانی که در این اعدامها شرکت داشتند در قرنطینه کامل بودند و تا ۳ ماه از محدوده قتل گاهها خارج نشده بودند... . "

 

"... مامور اعدام به حاج نیری گفت ۱۰ دقیقه کافی نیست، وقتی بعد از ۱۰ دقیقه آنها را پایین می آوریم بعضی هنوز جان دارند، لطفا وقت بیشتری برای این کار بگذارید، نیری میگوید، وقت اضافی نداریم، همان ۱۰ دقیقه کافی است و مامور اعدام میپرسد چرا تیربارانشان نمیکنید این که خیلی سریعتر است ؛ نیری میگوید، این جا امکاناتمان زیاد نیست، وقتی نعش کشها در خیابانها به حرکت در میایند، خون آنها راه می افتد ، می خواهید همه عالم بفهمند ما اینجا چه می کنیم. "

 

توفیق عظیمی، ماجرا را از شب ۳۰ تیر، که همراه با هم‌ بند‌هایش از سالن شش اوین خارج می‌شود، این ‌گونه شرح می‌دهد :

« چشم‌بندها را زدیم و به صف ما را سوار مینی‌بوس‌های اوین کردند... ما را به انفرادی آسایشگاه بردند. در آن جا با خواندن اسامی، ما می‌بایست رو به دیوار با چشم بند بایستیم و لباس خود را در آورده، آماده رفتن به سلول‌های انفرادی باشیم. هنوز اذان صبح را از بلندگو‌ها  پخش نکرده بودند، که صدای یکی از شکنجه گران به نام مجید قدوسی را شناختم. او فریاد می‌زد، تن هیچ‌کس زیرپوش نباشد و با ماژیکی که داده می‌شود، نام خود و نام پدرتان را روی بدنتان بنویسید. آن‌هایی که شهرستانی هستند نام  شهرشان را هم بنویسند...‌ چند روز پس از انتقال به انفرادی اسامی عده‌ای دیگر خوانده شد. باز هم چشم بندزده آماده بودیم برای رفتن به دادگاه ویژه. پشت سر هم راه می‌رفتیم، تا رسیدیم به ساختمان قدیمی اداری اوین... در طبقه دوم اتاقی را به دادگاه اختصاص داده‌بودند. در زیرزمین همین ساختمان وسایل دار زدن را مستقر کرده بودند.».

او استخر اوین را که جلوی آسایشگاه قرار داشته است، با "هزاران دمپایی و کفش‌ِ" متعلق به اعدام شدگان‌ که در استخر تلنبار شده ‌بود دیده است .

 

آقای اصلانی از زندانیان جان بدر برده می گوید:

 

" بسیاری از دوستان ما تا زمانی که طناب دار به گردنشان افتاد حتی نمی دانستند چه اتفاقی دارد میافتد. گفتنی است بعضی از زندانیان کشته شده در قتل عام تابستان ۶۷ زندان آنها تمام شده بود و طبق قوانین خود رژیم باید آزاد میشدند و تعدادی نیز به خاطر نسبت فامیلی به قتل می رسیدند... اسامی بعضی از زندانیان که بخاطر نسبت فامیلی به قتل رسیدند :

... اشرف احمدی - شهرام عطاری - منیره رجوی - محمود تحصیلی - خواهر محمود تحصیلی - حسین تحصیلی - مریم محمدی - رضا محمدی - بهمن عبادی - عباسعلی منش رودسری ... ."

 

" ...  ریاست هیئت مرگ را حجه الااسلام نیری بر عهده داشت. آقای اشراقی به عنوان دادستان انقلاب و آقای پورمحمدی به عنوان نماینده وزارت اطلاعات بود. کلیدی ترین سوال آقای نیری نزد نیروهایی که اتهام چپ داشتند این بود که مسلمانی یا مارکسیست!] " در جمهوري اسلامي كمونيستها هم در بيان عقايد خود آزاد خواهند بود " / مصاحبه خمینی با سازمان عفو بين الملل، نوفل لوشاتو، ۱۰ نوامبر ۱۹۷۸ [  سرنوشت همه کسانی که پاسخ آنها مارکسیست بود از قبل تعیین شده بود، آقای نیری با دست می فرمودند ببرینش سمت چپ - چپ در واقع مرگ با دارهای از پیش آماده شده بود که در آمفی تئاتر یا حسینیه گوهر دشت تعیین کرده بودند و بسیاری از زندانیان دوگانه برخورد میکردند و وقتی میپرسیدند مسلمانی یا مارکسیست، از نیری میپرسیدند حاج آقا برای چی این سوال را مطرح میکنید ؛ به یک تعدادی گفته بودند میخواهیم بندتان را جدا کنیم ، میخواهیم بند مسلمانها را از غیر مسلمانها جدا کنیم و با این دروغ تعداد زیادی از زندانیان را به طرف آن حسینیه ها و چوبهای دار بردند... گفتنی است از چند هفته قبل از اعدامها ملاقاتها قطع شده بود و بی خبری از عزیزان و بروز شایعات خانوادهای زندانیان را نگران کرده بود."

 

یرواند آبراهامیان  در رابطه با چگونگی اعدام‌ها می‌نویسد:

 

«کسانی که پاسخ‌های نامساعد می‌دادند، بی‌درنگ به اتاق ویژه‌ای هدایت می‌شدند. در آنجا انگشترها و عینک‌هایشان ضبط و به آن‌ها گفته می‌شد که وصیت‌نامه نهایی خود را بنویسید. آنگاه آنها را به سوی چوبه‌های دار که پنهانی، در تالار سخنرانی گوهردشت و حسینیه اوین برپا شده بود، می‌بردند و در گروه‌های ۶ نفری به دار می‌آویختند. جان کندن بعضی از آن‌ها تا ١۵ دقیقه به طول می‌انجامید. چون بجای این‌که دریچه‌ای پنهانی از زیر پایشان در رَود و به پایین بیفتد، به همان شیوه قدیمی حلق آویز می شدند.».

 

 

بانو صابری می گوید :

 

" در زندان شایعاتی شده بود یک سری میگفتند در زندان درگیری شده و زندانیان با پاسدارها درگیر شده اند و زدوخورد بین آنها شده و تعدادی زندانی کشته شده و عده ای دیگر میگفتند که به داخل سلول زندانیان گاز فرستاده اند و آنها را خفه کرده اند و پس از چند ماه شایعات بسیار، خانوادها بسیار نگران شده بودند و میگفتند اگر بچه های ما را کشتید، حداقل جواب بدهید و ما خیلی راحت با این مسئله برخورد نکردیم و طوماری جمع کردیم و مقابل بازرسی کل کشور بس نشستیم و خواهان این شدیم که یکی از مسئولان با ما دیدار کند و صحبتی در مورد زندانیان ما بکنند ، اما متاسفانه هیچ گونه خبری به ما ندادند... . "

 

به گفته‌ی یرواند آبراهامیان و تایید شاهدان عینی و بسیاری از خانواده‌های زندانیان، از ۴ آذر ماه، با خانواده‌ها تماس گرفته می‌شود. آن‌ها به کمیته‌های مختلف احضار می‌شوند. ساک‌های کوچکی به خانواده‌ها تحویل داده‌می‌شود. در خبرهایی کوتاه، اعدام زندانیان را به اطلاع خانواده‌ها می‌رسانند. در اکثر موارد، وصیت‌نامه‌ای هم در کار نبوده‌است.

 

 

بانو صابری در مورد مطلع شدن از مرگ شوهران و فرزندان شان می گوید :

 

"مادران و خانواده های زندانیان روزی به خاطر فرزندان خود به خاوران میروند که متوجه بوی بد تعفن و عفونت و صحنه هایی از قبیل بیرون ماندن پتوهایی از زیر خاک و بیرون ماندن دستهایی از زیر خاک میشوند که خاک را کنار میزنند و جسدهای زیادی را که با لباس دفن شده اند را میبینند."

 

 

آنچنان که می دانیم قتل عام تابستان ۶۷ پس از قتل عام سال ۶۰ دومین قتل عام زندانیان سیاسی توسط حکومت اسلامی محسوب می شود ، قتل عام سال ۶۰ را در لینک زیر بخوانید :

http://www.kare-online.org/didgah/didgah-1/saf37-a.htm

 

مطابق آنچه که گفته شد و مطابق نظر آیت الله منتظری بسیاری از زندانیان سیاسی ، دستگیر شدگان سالیان قبل از اعدام بوده اند و حتی بسیاری بایستی آزاد می شدند و اتهام محاربه به آنان صحیح نبوده است و مطابق گفته آقای اصلانی تعدادی بخاطر نسبت فامیلی به قتل رسیده اند ، در ضمن ، ضمن محکوم کردن کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ خواستار به رسمیت شناخته شدن این فاجعه از طرف مجامع حقوق بشری به عنوان اقدام بر ضد بشریت می باشم .

 

ایرج شهبازی دستجرده

۲۹ مرداد ۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

طناب

حالا دیگر مثل سه سال قبل تصویر ایران تصویر دختران و زنانی نیست که زیبایی شان از زیر روسری های رنگی بیرون می زند و مردمان جهان را وامی دارد که بگویند که آنها دارند زندگی شان را می کنند؛ می گفتند هزار و یکشب زیر پوششی از حریر زنده است.

 

 

حالا دیگر مثل دو سال قبل تصویر ایران چونان روزی نیست که زنان و دختران در میدان هفت تیر از دست مانتوپوش های چماق به دست پلیس کتک خوردند و مردمان گفتند ایران سرزمینی است که زنانش برای به دست آوردن آزادی در خیابان کتک می خورند.

حالا دیگر مثل یک سال قبل که تصویر صورت خونین دخترکی که بخاطر حمله پلیس اخلاق در جهان منتشر شد، نیست که مردمان بگویند ایران سرزمینی است که پلیس آن زنانی را که نمی خواهند زیر سیاهی تحمیلی حکومت نابود شوند کتک می زند.

حالا دیگر ایران سرزمینی است که عکس اول آن تصویر آدمهای آویخته بر طناب است، در میان جمعیتی که آینده لرزان یک ملت را بر دار می بینند. اینجا ایران است، طناب هایی آویخته بر گردن آدمیان، برای آن که مردمان بترسند و بترسند و بترسند.

استاد بزرگ فرهنگستان زبان پارسی که به « عادل» شهره است و رئیس « خانه ملت» است، گفته است: « ترس نظم ایجاد می کند». استاد ادب پارسی که چنین بگوید از دیگران چه انتظاری داریم؟ یک ملت در ماشینی بی فرمان و بی ترمز و با شتاب به میعاد گاهی از لجن می رود. آن چه بر سر امروزمان می رود بیش از آن که وحشتناک و ترس آور باشد، تهوع آور و اسفبار است.

طناب اول: شانزده تن را به دار آویختند و گفته شد که اینان از اراذل و اوباش اند، تمیز دادن تفاوت چهره اراذل و اوباش با فرماندهان پلیس و برخی از اعضای کابینه سخت دشوار می آید. این اراذل و اوباش که هر کدام هنوز ۲۵ ساله نشده اند، در جمهوری اسلامی به دنیا آمده اند و در نظامی آموزش دیده اند که دین و اخلاق از در و دیوارش می بارد. در روزهایی که پلیس به جای مواظبت از امنیت مردمان به دفتر روزنامه نگاران و خانه زنان آزاده کشور و خوابگاه دانشجویان و محل اجتماع معلمان و محل اعتراض کارگران حمله می کردند، برخی از این اراذل و اوباش از بامی بر سر بامی جستند و به زنانی تجاوز کردند و شرم بر آنان باد. دفاعی از آنان نداریم، اما آیا زنانی که مورد تجاوز قرار گرفتند اگر به پلیس مراجعه می کردند، زندانی نمی شدند؟ آیا اگر زنانی که مورد حمله متجاوزین قرار می گرفتند، فریاد می کشیدند پلیس به داد آنها می رسید؟ این متجاوزان در هر جای دنیا اگر چنین جنایتی بکنند، بسرعت گرفتار پلیس نمی شوند؟ چه شده است که خشونت و تجاوز و سرقت و آدم ربایی و تجاوز دسته جمعی و جنایت جنسی درست زمانی افزایش یافته است که اخلاق و عدالت و مهرورزی و انقلابیگری بر کشور حاکم شده است؟

طناب دوم: فرمانده نیروی انتظامی گفته است که حوادثی مانند آتش زدن مراکز توزیع سوخت در زمان اعلام ناگهانی طرح سهمیه بندی سوخت، باعث شد تا برخی از این افراد دستگیر و اعدام شوند. مسبب این واقعه کیست؟ همگان می دانند که حتی در کشوری مثل آمریکا هم اگر برق شهر نیم ساعت قطع شود، هزاران دزدی و تجاوز صورت می گیرد، به همین دلیل هرگز برق قطع نمی شود. آیا وقتی پلیس تا دو ساعت قبل از اعلام طرح سوخت نمی دانست که دو ساعت دیگر تهران آتش می گیرد، چگونه قرار است که با کشتار دسته جمعی افرادی که شورش و شرارت می کنند، نظم حاکم شود؟ آیا دولت نمی توانست پیش از اقدامی حساب نشده که سرمایه کشور را به باد می دهد و جان گروهی را می گیرد، کمی تعقل کند؟ مگر در تمام جهان افراد شرور در شهرها زندگی نمی کنند؟ آیا دولت نباید عاقلانه و حسابگرانه رفتار کند تا بجای اینکه ذهن بسوزانند و برنامه بریزند، آدمها را در معرض جرم قرار دهند و بعد آنان را به احمقانه ترین شکل بکشند؟

طناب سوم: تقریبا تمام کسانی که به نام اراذل و اوباش به دار آویخته شدند، دو ماه قبل از مجازات شدن دستگیر شدند، آنان بدون اینکه مراحل مجازاتی مانند اعدام را که ماهها طول می کشد بگذرانند، بسرعت بدار آویخته شدند. آنان نه براساس جرمی که کرده بودند، بلکه بر اساس یک تحلیل سیاسی دستگیر و پیش از آن که مراحل قانونی را بگذرانند، به دار آویخته شدند. در یک هفته پلیس تصمیم گرفت کسانی را که جرم اکثرشان این بود که چند بار تجاوز به عنف کرده بودند و جرم مشترک برخی از آنان این بود که خانه دیگران را آتش زده اند، دستگیر کند. دقت کنید که چند تن از اعدام شدگان جرم شان این بود که همه شان خانه دیگران را آتش زده اند. به نظر می رسید یک کارمند دادستانی بدون دقت مقاله ای نوشته و به کارمند صدا و سیما داده تا بخواند. یعنی پلیس تا یک هفته قبل از جمع آوری اراذل و اوباش نمی دانست که آنان به چند نفر تجاوز به عنف کرده اند و در عرض یک هفته چنین چیزی را فهمیدند و همه را گرفتند؟

طناب چهارم: گفتم می فهمی شانزده اعدام در روز یعنی چه؟ مرتضی می گفت: می دانی اینها که کشته شدند کسانی بودند که به ناموس مردم تجاوز کرده بودند. گفتم: تا یک سال قبل کسی به ناموس مردم تجاوز نمی کرد؟ مرتضی گفت: تو نمی دانی الآن چه فضای بدی است، هر روز خبر تجاوز و کشتن آدمها را می شنویم. گفتم: طبیعی است، وقتی دولت عواقب اجتماعی رفتارش را محاسبه نمی کند، جرم عادی می شود. مرتضی گفت: مردم طرفدار این مجازات هستند، تو نمی دانی مردم با کشته شدن این افراد چگونه برخورد می کنند، آنها شیرینی می خریدند و به همدیگر می دادند، بخاطر اینکه فرزندان شان توسط همین جنایتکاران کشته شده بودند یا مورد تجاوز قرار گرفته بودند. گفتم: به نظر تو روح ملتی که در کنار صحنه اعدام دسته جمعی شیرینی می خورند و می خندند، تیرباران نشده است؟ گفت: روح بسیاری از این مردم سالهاست به لجن کشیده شده. گفتم: چگونه می شود از رفتار ملتی که روح شان تیرباران شده دفاع کرد.

طناب پنجم: می خواهم به تو بگویم که ساعت ها می ایستی تا مرگ را ببینی. برای تو می خواهم بگویم، تویی که در خیابان نظاره گر مرگ بردارشدگان بودی. می خواهم بگویم آنکه اعدام شده است، تنها آن کسی نیست که بدنش بر طنابی آویخته است، نه، شما روح مردمی که این صحنه را می بینند نیز به دار می کشید. شما چشمان ملت را به وحشت و پلشتی آلوده می کنید. شما زندگی را در همه می کشید. شما قیمت انسان را ارزان می کنید. شما روح یک ملت را می کشید.

طناب ششم: مدتهاست که وارد باتلاق شده ایم، ما با شتاب به باتلاق فروپاشی اخلاقی یک ملت فرو می رویم. دست و پا زدنی که بالای دار می بینیم دست و پا زدن من و تو نیز هست، دست و پا زدنی که هرچه بیشتر ادامه پیدا کند، زودتر وارد گنداب می شویم و زودتر می میریم. در تمام این سالها که جامعه جوان و پر از انرژی ایران در زمان سایش دو سنگ زیرین و زبرین چپ و راست آسیاب سیاست که متفکران را زندانی کردند و روزنامه ها را اعدام کردند، دزدان بر سر بام بودند. در تمام آن سالهایی که پلیس تندروهای سیاسی را زندانی می کرد، موتورسواران هیجان زده سبقت مرگ می دادند، بی آنکه کسی به آنان چیزی بگوید. در تمام آن سالها که وب سایت های سیاسی دگراندیش و رادیوها و تلویزیون های متفاوت زیر فیلتر و پارازیت خفه می شد، مردم کلیه تصاویر مستهجن و پلید را بدون هیچ کنترلی از همه رسانه ها دریافت می کردند. ایران در تمام این سالها جزو معدود کشورهایی بود که فیلم پورنو بدون هیچ کنترلی از تلویزیون خانوادگی ماهواره های مختلف به ارزان ترین قیمت در دسترس همگان بود و جزو معدود کشورهایی بود که هر سی دی و فیلم سکسی را در آن می شد براحتی و با ارزان ترین قیمتی خرید، در حالی که فیلمسازان کشور برای ساختن فیلمی عفیف و شریف با حکومت همیشه مشکل داشتند. در تمام این سالها هیچ کس متوجه این نکته نبود که جایی که این جامعه به سوی آن می رود، لجنزاری از بحران اجتماعی است. حالا می خواهند با به دار کردن کسانی که در همین فرصتی که دولت در بی خبری خود ساخت، جلوی فاجعه ای را بگیرند که سالها قبل اتفاق افتاده است. جرم و جنایت به دلیل ارزان شدن جان آدمی و بی منزلتی حیثیت انسانی بی محابا افزایش می یابد. برای ترساندن این افراد حتی مرگ هم کفایت نمی کند، آنان از مرگ نمی ترسند، چون زندگی شان ارزش زنده ماندن ندارد. می خواهم بپرسم که مگر آنها از کجا آمده اند؟ آنها مردم همین جامعه اند، آنان پرورش یافتگان جمهوری اسلامی ایران هستند. چه کسی را داریم می کشیم؟ بر پیشانی خودمان شلیک می کنیم؟

طناب هفتم: فرض من بر آن است که برخی از آنان که کشته شدند، همان اراذل و اوباشی هستند که گفته می شود. در این تردید نمی کنم، اما باور نمی کنم آن کسانی که در شورش های خیابانی و به عنوان لات های محل کشته شدند، متجاوزان به ناموس مردم باشند. گفته اند یکی از کسانی که به عنوان اراذل و اوباش دستگیر شده، از همان هایی است که در شورش کور پس از ۲۱ تیر در خیابان بود و اولین بار همان زمان دستگیر شد. می خواهم بپرسم مگر کسانی که انقلاب می کنند چه کسانی هستند؟ انقلاب را همیشه خردمندان و اهل فکر آغاز می کنند، اما همیشه همین اراذل و اوباش هستند که رهبری انقلاب خیابانی را در دست می گیرند، به انقلابیون سال ۵۷ در خیابان ها نگاه کنید، نامی غیر از اراذل و اوباش بر آنان می شود گذاشت؟ منظورم طبیعتا آن یک میلیون نفری نیستند که به خیابان می روند و اعتراض می کنند، بلکه منظورم همان دو هزار نفری است که اسلحه به دست می گیرند و می کشند یا کشته می شوند. وقتی سالها منطق و عقل محاکمه می شود و دانش و خرد به زندان می افتد، طبیعی است که خشونت طلبان و سخت سران و رادیکال ها رشد می کنند. انقلاب فردا را افرادی خواهند کرد که نه کتاب می خوانند و نه اهل گفت و شنودند. آنها با قلب های پر از نفرت از سالها تحقیر، آماده اند تا با چاقو و قمه و قداره و زنجیر و اسلحه گرم، تمام کسانی که در این سالها نشان کرده اند، قطعه قطعه کنند. وقتی شما درهای حرکت قانونی و مدنی را ببندید، منتظر بمانید که ملت از دیوارهای کاخ تان بالا بیایند و این بار منتظر کسی نباشید که بشود از او انتظار رفتاری منطقی و قانونی داشت. وقتی اصلاح متوقف شود، نه انقلاب مخملی بلکه انقلابی ویرانگر و خشن و از سر نفرت منتظر حکومت است و طبیعی است که چنین انقلابی نه فقط این حکومت بلکه همه جامعه ایران را له می کند. این سرنوشت سیاه را ما برای ملت ننوشتیم، این داستان را کسانی نوشتند که اصلاح را نخواستند و به هر قیمتی جلوی مدارا و تساهل را گرفتند، حالا این گوی و این میدان، ما فقط نظاره گرانیم، بدروید آنچه کاشتید و طوفان است این که درو می کنید.

 

 

طناب هشتم: در میان کشته شدگان در خراسان مردی در آخرین لحظه پیش از مرگ لبخند می زد، لبخندش از سر شجاعت و شهامت نبود. آن لبخند فراموش نشدنی نگاه انسانی که بالغ و عاقل و هشیار باشد نبود، نمی دانم، شاید نگاه آدمی عقب مانده بود که معنی حلقه شدن طناب بر دور گردنش را نمی فهمید، یا نگاه موجودی که شدیدا دچار شوک عصبی شده و نمی داند در مقابل چشمان صدها تن که مرگ او را نظاره می کنند، چه باید بکند. شاید دارد به سرنوشت خویش می خندد. سرنوشتی که در جهنمی از فلاکت آغاز شده و در منجلابی از زیستنی دشوار ادامه یافته و در جهنمی از فریاد و ترس نیز به پایان رسیده. خنده ای بر سرنوشت خویش. نمی دانم، شاید هم عقب مانده ای بود که معنی مرگ را نمی دانست. در هر حال باید اعدام می شد، چه عقلش نمی رسید و چه در بدبختی زیسته بود، اینها دلایل کافی نیست؟

طناب نهم: این طناب را ندیدید و ندیدیم و شاید بخاطر نیاورید، چند سال قبل در مشهد مردی که خودش را مذهبی می دانست، برای از بین بردن فسق و فجور و فحشاء ۱۴ زن روسپی را از خیابان ربود و آنها را در خانه اش کشت و جسد روسپیانی را که اکثرا فقیر و بی چیز بودند، به خیابان انداخت. او تا آخرین لحظه از آن چه کرده بود پشیمان نبود، می گفت که قصد داشته تعداد قربانیانش را به شصت تن برساند. فاجعه این بود که هر کدام از آن روسپیان اگر در لحظه دستگیری با پلیسی مواجه می شدند، فریاد نمی توانستند بکنند، چون اگر دست پلیس هم می افتادند، سرنوشتی بهتر از این مرگ نداشتند. قاتل سرانجام در خلوت اعدام شد، در خلوت اعدام شد تا سرنوشتش عبرت دیگران نشود، تا باز هم کسانی باشند که از سر غیرت و بدون هیچ دادخواهی انگشت خویش به سوی فاسدی و مفسدی نشانه کنند و بکشند و جسدی را به خیابانی تاریک بیندازند. همان کاری که در کرمان اتفاق افتاد. اما، شاید برخی که فیلم مربوط به زندگی قاتل زنجیره ای مشهد را دیدند پسر ۱۴ ساله او را بیاد بیاورند که رو به روی تلویزیون می گفت: پدرم کار درستی کرد و کسانی که او را کشتند، بدانند که راهش ادامه دارد. شما فکر می کنید آن پسر کجاست؟ آیا می خواهد راه پدر را ادامه دهد؟ آیا یکی از همان هایی است که اعدام می کند؟ یا یکی از همان هایی است که جسدش بر دار می رود؟ یادت باشد که قاتل زنجیره ای مشهد گفته بود که به برخی از قربانیانش نیز تجاوز کرده است، او یک متجاوز به عنف و یک قاتل خودی بود.

 

 

طناب دهم: کاووسی، قاتل قاضی مقدس، یکی از به دار آویختگان بود. گفته می شد که او قبلا توسط قاضی مقدس زندانی شده بود و او را تهدید به مرگ کرده بود. بعدا گفتند که کاووسی هیچ سابقه جزائی نداشت و آنچه گفته شده بود، دروغ بود. لحظات اعدام او یکی از عجیب ترین صحنه های دوران ماست. کاووسی در تمام مدت اعدام می خندید، برای مردم و خبرنگاران دست تکان می داد و متوجه تنها چیزی که نبود، مرگ بود. گویی تنها به این فکر می کرد که باید با چشمانش و با لبخندش با دیگران آخرین حرفهایش را بزند. خنده اش مرا به یاد روزهای بازجویی ام توسط قاضی مقدس انداخت، در نیم ساعتی که داشتم شکایات را می خواندم بیش از ده نفر وارد سالن دادگاه یا در حقیقت اتاق کار شدند. آنها زنجیری در دست و زنجیری بر پا داشتند، اکثرا پابرهنه از زندان آمده بودند. قاضی درحالی که چای می خورد، می گفت: اصغر پسر ابراهیم؟ مرد زنجیر به دست می گفت: بله. قاضی مقدس می گفت: این چیزهایی که توی زندان نوشتی قبول داری؟ مرد زنجیر به دست می گفت: بله، ولی می خواستم یک چیزی بگم، من زن و بچه.... قاضی مقدس می گفت: زیاد حرف نزن، دو سال زندان، سیصد هزار تومن جریمه. مرد زنجیر به دست می گفت: پول ندارم بدم، یه قرون هم ندارم بدم. قاضی مقدس می گفت: به جاش می ری زندان، روزی پنج هزارتومن، برو بیرون. قاتل قاضی مقدس دست های بسته اش را نشان داد و در حالی که به انبوه پلیس هایی که سرشان را پائین انداخته بودند و مردمی که چشمان شان را کاملا باز کرده بودند، دست تکان می داد، نگاهی به عکاس کرد، آخرین دستش را برای عکاس و همه آنها که عکسش را دیدند، تکان داد و بر دار رفت. از قاضی مرتضوی پرسیدند: چرا او لبخند می زد؟ گفت: چون تا آخرین لحظه هم از کارش پشیمان نبود.

 

 

طناب یازدهم: تصویر کودکی سرخپوش که لای دو پلیس و در کنار پدری با چشمان خشمگین قرار داشت به عنوان عکس برگزیده اعدام های ایرانی در تمام جهان پخش شد. کودکی پنج ساله را بردند به محل اعدام که عبرت بگیرد. عبرت بگیرد تا وقتی بزرگ شد وارد جنبش زنان نشود، عبرت بگیرد که اگر بزرگ شد و مورد تجاوز قرار گرفت، مطمئن باشد که متجاوزینش در خیابان کشته خواهند شد، عبرت بگیرد تا وقتی بزرگ شد، هرگز عملی جز آنچه بزرگترها می گویند نکند. شاید پس از پایان مراسم دختر از پدرش پرسیده باشد: اینها چی کار می کردن؟ پدرش می گوید: اینها آدم های بدی بودند، خیلی بد. دختر می پرسد: یعنی هر کی کار بدی بکنه می آرن توی خیابون می کشن؟ پدر می گوید: نه، اینها خیلی بد بودند. دختر می گوید: مثل من که کارهای بد می کنم و شما منو کتک می زنید؟ پدر می گوید: نه خیلی بدتر. دختر می گوید: مثلا چی؟ پدر می گوید: خفه شو، دیگه این قدر سووال نکن. کودک لحظه ای ساکت می ماند و می پرسد: بابا! پس چرا اون آقاهه که داشتن می کشتن داشث می خندید؟ پدر می گوید: نمی دونم. دختر می گوید: خوشحال بود؟ پدر می گوید: نه، می ترسید، چون خیلی کار بدی کرده بود. دختر می گوید: ولی داشت می خندید، خودم دیدم، شاید هم نمی ترسید. پدر چیزی نمی گوید. دختر می گوید: باز هم منو می آری اینجا؟

جسدی بر طناب، پرچم دولت فاشیست است. دولتی بی لیاقت که صدها تن را قربانی می کند تا پشت کشته ها بی لیاقتی و نادانی و بی کفایتی اش را نهان کند. می کشد تا مردمان را بترساند تا سووال نکنند و نخواهند آنچه حق شان است. آنچه در این میان نابود می شود، روح ملتی است که با چشمی گشاده، لرزش بیجان شدن آدمیان را بر طناب می بیند.

سید ابراهیم نبوی
۱۲ مرداد ۱۳۸۶  

http://seiedebrahimnabavi.blogfa.com/post-140.aspx

 

كاووسي

كاووسي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت : حکومت فاسدی که برای بقای خود به هر عمل غیر انسانی دست می زند و تمامی موارد غیر قانونی را بدون کراهت انجام می دهد لیاقت قضاوت ندارد ؛ آنهم قضاوت بصورت غیر علنی و با اتهامات کلی گویی شده ؛ غیر انسانی ترین نوع قضاوت می باشد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

در پاسخ به سخنان حسن حداد، معاون دادستان تهران درباره شرايط ۲۰۹ بهترين بازداشتگاه دنيا

آقاي حسن حداد كه نام اصلي اش حسن زارع دهنوي است و تا سال ۱۳۸۴ يعني قبل از منصوب شدن در مقام معاونت امنيت دادستاني تهران، قاضي شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب بود و شمار فراواني از پرونده هاي ساخته و پرداخته شده براي فعالين سياسي منتقد، دانشجويان و روزنامه نگاران و به ويژه بازداشت شدگان در تجمعات اعتراض به رژيم را او بررسي مي نمود، ديروز در گفتگو با خبرگزاري جمهوري اسلامي، ايرنا، پيرامون وضعيت پرونده هاي دانشجويان بازداشت شده ي دانشگاه اميركبير، منصور اسانلو و سه ايراني امريكايي كه در بازداشت وزارت اطلاعات هستند سخن گفت و گفت شكنجه نمي كنيم و گفت بازداشتگاه ۲۰۹ يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنياست! - بخش اول - بخش دوم

آقاي قاضي زارع دهنوي!
نخست اين پرسش مطرح است كه اگر بازداشتگاه ۲۰۹ يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنياست و زندانيان در آن جا شكنجه نمي شوند پس چه دليلي وجود دارد كه شما و مسئولان وزارت اطلاعات به نمايندگان منتخب حكومت در مجلس شوراي اسلامي، سال گذشته و امسال اجازه نداديد از آن جا بازديد كنند؟

۱۶ تير امسال محمد رضا تابش دبير كل فراكسيون اقليت مجلس به خبرگزاري ايسنا
گفته بود "توقع بسيار كوچكي است كه نمايندگان مردم در خانه‌ي ملت بتوانند از زندان‌ها بازديد كنند". او گفته بود درخواست فراكسيون اقليت مجلس براي بازديد از بازداشتگاه ۲۰۹ به بالاترين مرجع قضايي كشور ارائه شده است.
سال گذشته نيز در زماني كه شادروان اكبر محمدي در اعتصاب غذا بود و روي تخت بهداري زندان دراز به دراز افتاده بود و كسي به او توجه نمي كرد، آقاي اكبر اعلمي و چند تن ديگر از نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس براي بازديد به زندان اوين رفته بودند اما آن ها در مقابل در بازداشتگاه ۲۰۹ با فرمان ايست روبرو شده بودند و نتوانسته بودند داخل شوند! اما چرا؟ چون اگر داخل مي شدند، در راه رو ها و درون اتاق هاي بازجويي زنداني هايي را مي ديدند كه بر خلاف دستور العمل صادر شده از سوي عالي ترين مقام قضايي كشور، چشم بند بسته بودند و بازجوها با زدن سيلي توي صورت آن ها، ازشان مي خواستند كه اعتراف كنند كه با منشي شان رابطه جنسي داشته بودند!
و احتمالا اگر نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس مي توانستند از پلكان ساختمان ۲۰۹ اندكي بالاتر بروند تا برسند به بندهاي انفرادي ۱ تا ۱۰ ، يعني همان جايي كه آقاي قاضي حداد اسمش را گذاشته سوئيت با امكانات ويژه، و دريچه ي چند تا از اين سلول هاي تنگ را مي گشودند، مي ديدند كه بجز چند تا پتوي رنگ و رو رفته و چرك گرفته كه بوي تعفن مي دهند و البته جسم انساني كه رويش خفته است، چيز ديگري نيست! واگر آن ها وقت مي داشتند تا پاي درد و دل آن انسان ِ زنداني مي نشستند، از گلوي به بغض نشسته ي او مي شنيدند كه: نمي دانم چند وقت شده است كه اين جا زنداني شده ام. يك سال و شايد هم بيشتر. اين كاغذ ها را به من داده اند تا همه ي اتهاماتم را خودم رويش بنويسم. اوايل كتكم مي زدند اما چند ماه مي شود كه سراغم نيامده اند!

در بخش ديگري از اين گفتگو خبرنگار خبرگزاري ايلنا از قاضي حداد پرسيده است: در نوشته‌هاي پايگاه‌هاي اطلاع رساني از شما به عنوان چهره خشن ياد مي‌شود، به مروج شكنجه معروف شده‌ايد، چرا اينگونه معرفي مي‌شويد؟ و قاضي حداد با مظلوم نمايي پاسخ داده است: اولا قلم در دست دشمن است، ثانيا خدا مي‌داند، تا امروز با متهمي بلند صحبت نكرده‌ام. با همه افراد در كمال آرامش و ادب سخن گفته‌ام.

آقاي قاضي زارع دهنوي!
اولا قلم در دست شماست كه بوسيله ي آن حكم بازداشت و زندان صادر مي شود و روزنامه ها و راديو و تلويزيون هم همين طور! و ثانيا شما لازم نيست با متهمان بلند صحبت كنيد، چرا كه شما با صدور حكم قضايي، مجوز بازجويي فني - شكنجه - متهمان در اتاق هاي بازجويي را صادر مي كنيد و اين بازجوي وزارت اطلاعات است كه به جاي شما عربده مي كشد و شكنجه مي كند؛ چه آن زمان كه قاضي شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب بوديد و چه اكنون در معاونت دادستاني تهران!
اگر خاطر مباركتان باشد، سيد مجيد - مجيد پورسيف - رييس دفترتان در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب جلو چشم وكيل و خانواده متهمان به صورت آن ها سيلي ميزد و ركيك ترين ناسزاها را بارشان مي كرد. يادتان رفته است؟ يادتان رفته است كه در سال ۱۳۸۰ به همراه سيد مجيد آمده بوديد به بازداشتگاه ۵۹ سپاه و گروهي از زنداني هاي مرتبط با ائتلاف ملي مذهبي ها را ملاقات كرديد و من را هم، و آقاي سيد مجيد در حياط بازداشتگاه در حضور شما سيلي محكمي به صورتم زد و يادتان هست او چه ناسزايي بارم كرد؟
يادتان هست در سال ۱۳۸۰ براي اينكه بيشتر تحقيرم كنيد دستور داديد در زيرزمين دادگاه موهاي سرم را از ته بتراشند؟

يادتان هست كه در اتاق شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب آقاي سيد مجيد در حضور شما و در حضور مادر يكي از بازداشت شدگان تجمع سالگرد ۱۸ تيرماه به نام بابك به دست آن جوان قاشقي داد تا برود توالت و مدفوعش را ببلعد تا شما راضي شويد و او را به زندان بازنگردانيد؟

و يادتان هست ...

آقاي قاضي حداد در جاي ديگري از اين مصاحبه گفته است كه "ما اطلاعات كاملي داريم، امروزه به قدري اطلاعات آسان كسب مي‌شود كه نيازي به شكنجه و برخوردهاي خشن وجود ندارد."

آقاي قاضي زارع دهنوي!
آيا
نامه ي خانواده هاي دانشجويان بازداشت شده ي دانشگاه اميركيبر خطاب به رييس قوه قضاييه را نخوانده ايد؟ در اين نامه و نيز از زبان برخي از دانشجويان آزاد شده چگونگي شكنجه شدن دانشجويان در بازداشتگاه ۲۰۹ - بازداشتگاهي كه شما آن را يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا معرفي كرده ايد! - شرح داده شده است: ناسزا به زنداني و اعضاي خانواده اش، تهديد به قتل و ضرب و جرح شديد و تهديد به آزار رساندن به اعضاي خانواده، ضرب و شتم شديد توسط هفت بازجو به صورت هم زمان، ضربه با پا به بازوها ، سينه ، پشت و ضرب و شتم با مشت و لگد به سر و صورت و پا ها، استفاده از کابل و شلاق براي ضرب و شتم و تهديد به آزارهاي جنسي با بطري و تخم مرغ داغ!

و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا چه بلايي بر سر خانم هاله اسفندياري آورده ايد كه او تلفني از مادر كهنسالش التماس مي كند كه به دادش برسند!
و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا - در سال ۱۳۸۴ - چه بلايي بر سر بابك دادبخش (يك زنداني امنيتي گمنام) آورده بوديد كه خودش را در سلولش حلق آويز كرده بود.
و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا چه بلايي بر سر حميد رضا محمدي آورده بوديد كه او ۲ بار به وسيله قاشق رگ دستش را بريده بود؟ (حميد رضا متهم به ارتباط با فردي به نام فولادند بود. او در سال ۱۳۸۴ در سلول ۶۳ بازداشتگاه ۲۰۹ هم سلولي ام بود.)

و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا با زنداني ها چگونه رفتار مي شود كه "محمد انور كرد" زنداني متهم به ارتباط با سازمان القائده كه در سال ۱۳۸۴ از زندان گوانتانامو آزاد شده بود و پس از ورود به ايران دربازداشتگاه ۲۰۹ زنداني شده بود به نويسنده ي اين نوشتار كه براي ۱۵ روز هم سلولي اش بود اعتراف مي كند كه زندان گوانتانامو را به ۲۰۹ ترجيح مي دهد! محمد انور مي گفت همه ي زنداني ها در گوانتانامو يرخوردار از وكيل مدافع بودند و اين در حاليست كه دانشجويان زنداني و ديگر متهمان پرونده هاي سياسي در ايران از داشتن وكليل مدافع محروم هستند!
 
کیانوش سنجری
 

پی نوشت :  بسیاری از فعالین مدنی در زندان های رژیم در شرایط بسیار ناگواری به سر می برند. سهیل آصفی روزنامه نگار و  کیوان رفیعی  فعال حقوق بشر که بیش از یک سال است که در زندان اوین نگهداری می شود ،  برای آزادی آنان و سایر دوستان تلاش کنید.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

شاید باور کردنی نباشد ، جدای از تمام موارد قانونی ! ( نظیر :  تعزیز ، حد ،  قتل ، کشتن ، آویختن به دار ، رجم کردن ، قطع دست و پا ) که حکومت از اجرای آنها لذت می برد ، قانون دیگری ، در ماده ۱۹۵ قانون مجازات اسلامی - قانون مصلوب کردن - وجود دارد.

توجه به این نکته حائز اهمیت است که این موارد ، موارد قانونی محرز می باشد، جدای از مجازات ترور که مجازاتی نا نوشته از جانب حکومت است ؛ مجازاتی! که مجری آن به هر نحو ممکن مجرمش را می کشد.

ماده ۱۹۵ - مصلوب كردن مفسد و محارب بصورت زير انجام مي گردد :
الف - نحوه بستن موجب مرگ او نگردد .
ب - بيش از سه روز بر صليب نماند ولي اگر در اثناي سه روز بميرد ميتوان او را پائين آورد .
ج - اگر بعد از سه روز زنده بماند نبايد او را كشت .

مجلس به دو فوریت لایحه تمدید مهلت اجرای آزمایشی قانون مجازات اسلامی به مدت یکسال دیگر رای داد.
به گزارش خبرنگار پارلمانی مهر، از مجموع ۱۹۳ رای ماخوذه، ۱۴۲ رای موافق، ۴۲ رای مخالف و ۹ رای ممتنع نمایندگان به دو فوریت این لایحه اختصاص یافت.

گوشه ایی از قانون مجازات اسلامی! قانونی که دیروز ، بله همین دیروز مورخ ۱۶ مرداد ماه سال ۱۳۸۶ خورشیدی ، مجلس شورای اسلامی آن را برای یک سال دیگر تمدید کرد ، باشد که همچنان بربریت حاکم باشد :

ماده ۹۰ - هرگاه زن يا مردي چند بار زنا كند و بعد از هر بارحد براو جاري شود در مرتبه چهارم كشته مي شود . 

ماده ۱۰۲ -  مرد را هنگام رجم تا نزديكي كمر  و  زن را تا نزديكي سينه در گودال دفن مي كنند آنگاه رجم مي نمايند . 

ماده ۱۲۲ - اگر تفخيذ ونظاير آن سه بار تكرار و بعد از هر بار حد جاري شود در مرتبه چهارم حد آن قتل است .

ماده ۱۳۱ - هرگاه مساحقه سه بار تكرار شود و بعد از هر بارحد جاري گردد در مرتبه چهارم حد آن قتل است .

ماده ۱۷۹ - هرگاه كسي چند بار شرب مسكر بنمايد و بعد از هربار حد بر او جاري شود در مرتبه سوم كشته مي شود . 

[همچنان که متوجه شده اید ، در مورد شرب مسکر بعد از ۲ بار حد ، انسان را می کشند و در موارد دیگر نظیر زنا ، تفخیذ و مساحقه بعد از ۳ بار حد ، شرب مسکر انسان را زودتر مستوجب قتل می شناساند]


ماده ۱۹۰ - حد محاربه و افساد في الارض يكي از چهارچيز است .:
۱ - قتل   ۲ - آويختن به دار  ۳ - اول قطع دست راست و سپس پاي چپ  ۴ - نفي بلد .

ماده ۱۹۱ - انتخاب هر يك از اين امور چهارگانه به اختيارقاضي است خواه محارب كسي را كشته يا مجروح كرده يا مال او را گرفته باشد و خواه هيچيك از اين كارها را انجام نداده باشد .

ماده ۱۹۶ - بريدن دست راست و پاي چب مفسد و محارب به همان گونه اي است كه در ( حد سرقت ) عمل مي شود . 

ماده ۲۰۱ - حد سرقت بشرح زير است :
الف - در مرتبه اول ، قطع چهار انگشت دست راست سارق از انتهاي آن بطوريكه انگشت شست و كف دست او باقي بماند .
ب - در مرتبه دوم ، قطع پاي چپ سارق از پائين برآمدگي بنحوي كه نصف قدم و مقداري از محل مسح او باقي بماند .
ج - در مرتبه سوم حبس ابد .
د - در مرتبه چهارم اعدام ، ولو سرقت در زندان باشد .
 

 

پی نوشت ۱ : چگونه است که حرمت و کرامت انسانی به فراموشی سپرده شده است و مردمی که روزگاری داعیه دار تمدن بشری بوده اند امروزه اینچنین از منفورترین مجازات ها بهره مند هستند به جهت اینکه همواره در ترس و وحشت باشند . چگونه نمایندگان و وکلای مردم در مجلس ، چنین قوانینی را همچنان بر می گزینند. چگونه باید فرهنگ سازی در این زمینه صورت گیرد. قوانینی که خود از خشونت و توحش به جهت اداره جامعه استفاده می کند ، قوانینی که خود عامل و مروج خشونت است ، چگونه می تواند خشونت را از جامعه بزداید؟

 

پی نوشت ۲ : سایت خانم مهر انگیز کار www.mehrangizkar.com روایتی از یک سنگسار به قلم فرزند خانم سنگسار شده ایی را بیان می کند ، بیان آن قابل تامل است ، تقابل سنگسار ، تیر باران ، به گوشه هایی از آن می پردازم :

 

" روایتی از یک سنگسار- ۲۶ سال پیش

 


سلام
مقاله سنگسار شما را خواندم
داغ دلم تازه کشت؟
از کشتن با سنگ نوشتی!!
آیا تا بحال وسیله ای خون آلود که عزیز ترین کست را باآن کشته باشند دردست گرفته ای؟
آیا در چاله سنگسار مو و پوست عزیزت را زیر رو کرده ای؟
آیاخط خون عزیزت روی زمین از محلی که جنازه را از وانت روی زمین انداخته اند را تعقیب کرده ای ؟
و قبری که روی آن با یک تیکه کاغذ کوچک ... اسم عزیزت را نوشته اند را دیده ای؟
...
۱۴ ساله بودم و اینک ۴۰ ساله .
...
فرزند سنگساری بودن آیا میدانید یعنی چه؟
...
در ... و اروپا اعدام ملغی شده چون نتیجه ندارد
(این روح بد شخص گنه کار باید پیر شود وگرنه با کشتن حلول به شخص دیگری پیدا میکند و تنها راه پیر کردن روح : زندانی کردن جسم و کنترل آنست در یک محیط مشخص)
 از اول انقلاب چند نفر اعدام و سنگسار کردند؟
نتیجه چه شده است؟
جز این است که روح بد بیشتر حاکم گشت !!!!!!!!!!!!!
هیچ وقت یادم نمیرود سخن حاکم شرع مادرم را :
" من حکم سنگسار به این خاطر دادم که مردم بترسند و گرد این کار نروند، تیر باران زجری ندارد"
(نمیدانم در کدام بیغوله همانند خلخالی زندگی تلخش را سپری میکند با اطمینان میگوییم)
...  "
 
 
پی نوشت ۳ : جای تشکر دارد از ۴۲ نماینده ایی که رای منفی دادند و ۹ نماینده ایی که رای ممتنع دادند ، البته اگر به این نیت نبوده باشند که مجازات ها خیلی کم است و باید قوه قضاییه قوانین دیگری که شامل مجازات های شدیدتری باشد به مجلس ارایه کند که آنگاه ما نیز با افتخار رای مثبت بدهیم!
امیدوارم اینچنین نبوده باشد و از طرفی امیدوارم قوانین کشور منطبق بر موازین حقوق بشر تغییر کنند ، موازین بین المللی که ایران در گذشته به بعضی از آنها پیوسته است و هم اکنون ملزم به رعایت آنها می باشد.
 
 
 
ایرج شهبازی دستجرده
۱۷/۵/۱۳۸۶
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

فراخوان سندیکای کارگران شرکت واحد برای تجمع در خانه منصور اسانلو همزمان با روز جهانی اعتراض عليه بازداشت وی :

روز پنجشنبه ۱٨ مرداد، روز همبستگی بین المللی کارگری برای آزادی منصور اسانلو و محمود صالحی است. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه روز ۱۲ مرداد ماه، با انتشار فراخوانی ضمن حمایت از این ابتکار جهانی، از مردم خواسته است همزمان با این روز بین المللی اعتراض از ساعت ۱۰ صبح تا ۷ شب، به نشانه ی همبستگی در منزل منصور اسانلو حضور یابند. این سندیکا همچنین بار دیگر خواهان آزادی فوری محمود صالحی، دیگر کارگر زندانی شده است.

اطلاعیه سندیکای کارگران شرکت واحد را در زیر می خوانید:

به استقبال روز همبستگی جهانی کارگران با منصور اسانلو

فدراسیون جهانی حمل و نقل (ITF) و کنفدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری (ITUC) در یک فراخوان همبستگی روز ۱٨ مرداد را به عنوان روز جهانی دفاع از منصور اسالو و محمود صالحی تعیین نموده است.

سندیکای کارگران شرکت واحد با سپاسگزاری از همه اتحادیه های کارگری در سراسر جهان به ویره ITF و ITUC در حمایت از همبستگی کارگری و فراخوان جهانی آزادی منصور اسالو که زندگی خود و خانواده اش را وقف دفاع از عدالت اجتماعی و حقوق کارگران نموده و با تحمل خطرات جانی و ماه ها زندان با شرایط سخت در گذشته و خطر زندانی شدن در آینده، هم صدا شده و در همین راستا از همه همکاران غیور و شرافتمند شرکت واحد و نهادها و شخصیت های مدافع حقوق کارگری، عدالت طلب، آزادی خواه و طرفدار حقوق مدنی مردم ایران و همچنین خبرنگاران و روزنامه نگاران دعوت می نماید به نشانه همبستگی و درخواست آزادی فوری منصور اسالو از ساعت ۱۰ صبح الی ۷ شب روز پنجشنبه مورخ   ۱۸/۵/۱٣٨۶  در منزل ایشان به نشانی :  نارمک خیابان جانبازان غربی (گلبرگ) بین میدان سبلان و تقاطع مسیل باختر اول کوچه شهید علی اکبر امیری پلاک ٣۴٣ طبقه ی اول   حضور به هم رسانند.

سندیکا همچنین در راستای فراخوان جهانی کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری و پیرو درخواست های قبلی خود آزادی فوری آقای محمود صالحی کارگر صنف نانوای شهر سقز و مدافع حقوق کارگران را که در حالت بیماری در زندان شهر سنندج است، درخواست می نماید.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

 

پی نوشت :  بسیاری از فعالین مدنی در زندان های رژیم در شرایط بسیار ناگواری به سر می برند.  کیوان رفیعی  فعال حقوق بشر بیش از یک سال است که در زندان اوین نگهداری می شود. برای آزادی او و سایر دوستان تلاش کنید.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

جزئیات تکان دهنده از پرونده سنگسار تاکستان : اخبار غیر رسمی که در صدد اطلاع از صحت  و سقم آن هستیم نیز حاکی از آن است که جعفر پس از سنگسار در حالی که  گوش و بینی اش کنده و له شده بود، همچنان زنده بود و وقتی پزشک قانونی زنده بودن او را تائید می کند، آقای (...) با یک بلوک سیمانی بزرگ بر سرش می کوبد و اورا به قتل می رساند که در صورت اثبات این ادعا وی قابل تعقیب کیفری خواهد بود .

تا جایی که مطلع هستم قاضی اجرای احکام اصرار ویژه ای برای سنگسار این دو نفر داشته است و حتی ارتباطاتی نیز با کمیسیون عفو بخشودگی داشته است تا مبادا این دو نفر بخشوده شوند و این از عجایب است!

اندازه سنگ ها به حدی بزرگ بود که حتی صورت ظاهری اجرای حکم نیز با اشکال مواجه است؛ این سنگ ها اکنون به تهران منقل شده است تا به عنوان مدرک مورد استفاده قرار گیرند.

منبع خبر :

http://web.peykeiran.com/vs2005/iran_news_body.aspx?ID=42200

 

پی نوشت : بعد از کشتن آقای جعفر کیانی خیلی ها حرف حکومت فاشیستی را تکرار کردند و گفتند که دستور توقف اجرای حکم صادر شده بوده ولی دیر رسیده بوده! و قاضی خود سر این کار را کرده و اینکه می خواهند مکرمه را به زندانی به تهران منتقل کنند که مبادا قاضی دوباره وحشی بشه و اینکه قاضی را می خواهند تعلیق کنند و تخلف اداری کرده و شاهرودی گفته بوده قضات رای سنگسار صادر نکنند و از این دست حرف ها ؛ باید به عرض برسانم تمامی اعمال غیر انسانی و دد منشانه با هماهنگی و برنامه ریزی کامل صورت می گیرد و حکومت قصدی جز فریب کاری و حیله گری احمقانه ندارد. 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

امروز ۱۱ مرداد ماه سال ۱۳۸۶ خورشیدی ، اینجا که من هستم - ایران اسلامی - عزای عمومی است ، حکومت پریشب عربده می کشید که فردا در خراسان رضوی ۷ نفر به جرم تجاوز به عنف اعدام می شوند ،  مشکینی رییس مجلس خبرگان پس پریروز مرده است و دیروز در تهران تشیع شد و امروز در قم ، دیروز صبح در طول مسیرم در خیابان های تهران جرثقیل نیروی انتظامی به همراه مامورانشان در کنار خیابان حظور داشتند ، چند خیابان آنطرف تر دو ماشین سواری به فاصله دو سه متری از یکدیگر پارک شده بودند ، شیشه پشت ماشین اولی شکسته بود و به شکل مسخره ایی او را چسب باران کرده بودند و شیشه ماشین جلویی کاملا سالم بود و بر روی شیشه پشتش برچسب کوچکی جهت توسل وجود داشت ، مردی سیاه پوش در پشت ماشین شیشه شکسته ایستاده بود و خود را عصبانی نشان می داد ، هدف ایجاد ترس و وحشت است، حکومت نیات پلیدی در سر می پروراند ، امروز در مسیرم به من گفته شد که دیگر کافی است و صدای ترمز گرفتن ماشینی به شکل وحشتناکی را جهت ایجاد ترس شنیدم ، همه در سوگ آن مرحوم غمگینند ؛ باید اینچنین باشند و یا وانمود کنند که اینچنینند. پنجشنبه دو هفته قبل ساعتي پس از ورود  مشكيني به بخش مراقبت‌هاي ويژه، گفته ‌شد پزشكان از بهبود حال ايشان، قطع اميد كرده و خواستار دعاي مردم متدين براي سلامتي وي شدند و به رغم اتصال ايشان به تجهيزات پزشكي و داشتن علایم حیاتی، بخشي از علايم هشياري وي از بين رفت ، همه دعا کردند! ولی ایشان مردند، نمی دانم ، شاید آنطوری که باید دعا می کردند دعا نکرده بودند ، دوران پر برکتی را گذرانده بودند آن مرحوم ، ۲۵سال رياست‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ و رياست‌ شوراي‌ بازنگري‌ قانون‌ اساسي و‌ از افراد تاثيرگذار در جمهوري اسلامي به شمار مي رفتند - ۲۵ سال بردگی ایران و ایرانی - ری شهری داماد سرخانه اش بوده و شرعا به خود حق می داد همسرش را به خانه ببرد و مشکینی چقدر برخورد آموزنده و ارزنده ایی داشته اند! مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، تمایلات وجدانی نه چندان قوی آیت الله را در تضاد با شرعی که به آن توسل جسته است بازگو می کند ، شرعی که شاید خود ، به مصلحت خود و برای خانواده خود به آن باور ندارند ؛ با هم می خوانیم :

 "در مدت اقامتم در نجف معمولا مانند بسیاری از طلاب، شبهای جمعه به کربلا می رفتم، یکبار که تشرف پیدا کردم، خیلی ساده خدمت حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) عرض کردم: « آقا من مایلم ازدواج کنم». پس از بازگشت به نجف در مدرسه ی آخوند، در حجره آقای متقی با حاج اصغر آقا(رحمـة الله علیه) مشغول خوردن صبحانه بودیم که سخن از ازدواج به میان آمد. اصغرآقا گفت: « آقای مشکینی دختری دارد، ولی کوچک است می خواهی برایت درست کنم؟» گفتم :« نه» گفت: « چرا؟» گفتم: « چون ما با هم سر یک سفره می نشینیم، ممکن است شما پیشنهاد کنید و ایشان موافق نباشد و رفاقتمان هم از بین برود.» ایشان گفت:« نه، من موضوع را با ایشان در میان خواهم گذاشت.» هرچه اصرار کردم که این اقدام به مصلحت نیست، ایشان نپذیرفت.

در آن هنگام، جناب حاج آقا مرتضی تهرانی از علمای مهذب و بزرگوار تهران برای زیارت به نجف آمده بود. حاج اصغر آقا ایشان را واسطه کرد تا موضوع را با آقای مشکینی در میان بگذارد. آقای مشکینی پاسخ ایشان را موکول به استخاره کرد و پس از چند روز پاسخ داد که استخاره کردم خوب آمد.

پس از موافقت ایشان، جریان را به خانواده ام در تهران نوشتم و از مادرم و عمه ام - عذرا خانم - که خدا هر دو را مشمول رحمت واسعه ی خود نماید- خواستم که به قم بروند و صبیـه ی ایشان را ببینند.

آن ها رفتند و دیدند و پسندیدند و در پاسخ نامه من نوشتند: « خوب است، ولی خیلی کوچک است.»  او در آن هنگام تقریبا نه ساله بود، قرار شد به طور خصوصی صیغه عقد اجرا شود، اما جشن ازدواج تا آمادگی یافتن وی به تاخیر افتد و بدین ترتیب مقدمات ازدواجم سامان یافت.

چند ماهی پس از این ماجرا آقای مشکینی تصمیم گرفت که به ایران بازگردد. من هم به فاصله ی کوتاهی پس از ایشان بازگشتم و بدین ترتیب مدت اقامتم در نجف حدود سیزده ماه شد. آیت الله مشکینی پس از بازگشت به ایران به مشهد تبعید شد، من هم همراه ایشان به مشهد رفتم.

 

عقد ازدواج :

پس از گذشت مدت کوتاهی در مشهد موضوع اجرای صیغه عقد مطرح شد. نکته جالب و آموزنده این که آقای مشکینی تعیین مقدار مهریه را به عهده من گذاشت. من فکر کردم مبلغی بنویسم که قدرت پرداخت آن را داشته باشم. از این رو مهریه را مبلغ پنج هزار تومان نوشتم. ایشان که در اثر خطای دید، پنج هزار تومان را پانصد تومان خوانده بود، به ما پیغام داد:« من حرفی ندارم که مهریه او پانصد تومان باشد، ولی چون مهریه خواهر بزرگ او هزار تومان است همین مبلغ را برای مهریه او بپذیر. من تعهد می کنم که کاری کنم که بیش از پانصد تومان شما بدهکار نشوید!»

اینگونه برخورد آن هم از شخصیتی مانند آیت الله مشکینی، حقیقتا ارزنده و آموزنده بود.

باری عقد ازدواج ما در حرم حضرت ثامن الحجج(ع) توسط آقای مشکینی و یکی از رفقای فاضل ایشان، مرحوم آقای علمی، بدون هیچ گونه تشریفات اجرا شد. از آن پس من مانند یکی از اعضای خانواده آقای مشکینی در منزل ایشان و به قول معروف « داماد سر خانه» بودم.

قریب یکسال و نیم بدین منوال گذشت. سال ۱۳۴۷ ساواک با بازگشت ایشان به قم موافقت کرد. من هم همراه ایشان به قم آمدم. به تدریج شرایطی پیش آمد که احساس کردم ادامه این وضع به مصلحت نیست. با اینکه قرار بود جشن ازدواج ما چند سال بعد باشد، پیشنهاد کردم که هر چه زودتر انجام شود تا بتوانیم زندگی مستقل تشکیل دهیم. آقای مشکینی ابتدا با این پیشنهاد موافق نبود. دلیل مخالفتش هم کوچک بودن همسرم از نظر سنی بود، چون در آن هنگام یازده سال بیشتر نداشت، اما من موضوع را با جدیت پیگیری می کردم که همسر من است و شرعا حق دارم او را به خانه خود ببرم. آقای مشکینی با نهایت بزرگواری و فروتنی فرمود:« آن چه من می گویم بر اساس مصلحت شماست وگرنه من حاضرم هرچه دارم را با یک ریال شما مصالحه کنم»! سرانجام با اصرار من ایشان راضی شد و جشن ازدواج ما در سال ۱۳۴۷ برگزار شد.

] در این قسمت که به جهت طولانی نشدن مطلب نیاوردم، آقای ری شهری توضیح می دهد که بعد از ازدواج به دلیل مشکلات مالی در عرض ۲ سال سه بار خانه عوض می کند و در نهایت دو اتاق کوچک در منزل آقای سید حسن طاهری خرم آبادی به صورت بیع به شرط می گیرد [

 

نخستین فرزند :

نخستین فرزندم نرگس هنگامی که در منزل آقای طاهری بودیم به دنیا آمد. برای هزینه وضع حمل همسرم اندکی پس انداز کرده بودم که یکی از دوستان طلبه آن را قرض گرفت. روزی که همسرم را درد زایمان گرفت، حتی به اندازه کرایه تاکسی پول نداشتم. هیچ گاه تلخی آن لحظات را فراموش نمی کنم، سرانجام هنگامی که برای تهیه پول از خانه بیرون رفته بودم صاحبخانه وسیله ای تهیه کرد و ایشان را در شرایط دشواری که نمی توانم به قلم بیاورم به بیمارستان هدایتی رسانید.

به فضل خدا و با وساطتت آقای حاج فیض، در بیمارستان رسیدگی خوبی شد و نرگس خانم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۴۹ دیده به جهان گشود."

منبع: کتاب خاطرات محمد محمدی ری شهری، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم زمستان ۱۳۸۳: صفحات ۵۴-۵۱

 

پی نوشت: بارداری در نوجوانی ( ویکی پدیا)

 

برگرفته از وبلاگ

برگریز ، انتقادات ذهنی

 

ایرج شهبازی دستجرده
۱۰/۵/۱۳۸۶
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

با دکتر نازنین که امروز صحبت میکردم مبلغ لازم برای درمان نازنین کوچولو را چیزی حدود ۱۳میلیون بر آورد میکرد و میگفت که اگر درمان به درستی اجرا نشود نازنین تا اخر همین هفته بیشتر دوام نمی ارورد و میمیرد.

http://mountorsa.blogfa.com/post-213.aspx

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر